|
آداب و رسوم خوانسار قدیم |
|
|
آداب و سنن خوانسار قدیم-بخش اول (نقل از خاطرات آقای حسین صدر)
در قصبه ای کوهستانی با چشمه های فروان و باغات زیبا و درختان سر به فلک کشیده گردو و صنوبر و میوه های مختلف در خانواده ای روحانی و علمی متوسط که معمرین معتقدند قدمت هفتصد ساله داشته به دنیا آمدم.قصبه ما بعدها به علت افزایش جمعیت شهر نامیده شد و دارای مردمانی امین و زحمت کش و مذهبی بود.از نظر صنایع دستی هم ساختن بیل و کلنگ٬نعل اسب ٬کوزهای گلی ٬قاشق و چمچمه چوبی و قالی بافی حرفه آنان را تشکیل می داد.نخ ریسی ٬پشم ریسی با دوکهای سنتی ٬بافتن جوراب ٬رویه گیوه٬ صنعت و سرگرمی زنان خانه دار بود و به دلیل مشکلات گاهی کمتر به این امور می پرداختند.از چهار ساله زندگی خود چیزی به خاطر ندارم اما بقیه آن تا شصت سال را به تناوب در زادگاه خود و در نقاط مختلف مملکت بوده ام.
آن روزها بعد از گذشت روزهای سخت زمستان ٬فکر خرید عید هر روز به نشاط بچه ها می افزود چون اگر برای بزرگترها ممکن بود بعلت نداشتن در آمد کافی ٬نمی توانستند برای خود لباس تهیه کنند اما خرید لبا س عید برای بچه ها الزامی بود و همه طبقات از چند ماه قبل خود را آماده می کردند. بیشتر شبها اگر پدر خانواده سواد داشت می نشست و همه اهل خانواده را جمع می کرد و صورت لباس و احتیاجات شب عید را ثبت و سیاقه میکرد ابتدا که حساب پول آن را نداشتند صورتها بلند بالا بود و برای خویشان دور دست هم لباسی در نظر گرفته می شد ٬ اما وقتی یکی دو روز میگذشت و از مغازه بهای صورتهای تهیه شده استعلام میشد چند شب می نشستند و یواش یواش تعداد ی از اقلام آن را کم میکردند تا با پولشان برابر شود .در قدیم پول نقد وجود نداشت بلکه هر کالایی را که نسیه میکردند کم کم در مدت دو تا سه ماه بدهی خود را می پرداختند و بعکس امروز مردم آنقدر خوش حساب بودند که کسبه نقد و نسیه برایشان فرق نمی کرد بعضی به نسیه بیشتر راغب بودند در همین مورد فراموش نمیکنم پدرم یکبار مغازه ای که از آن خرید می کردیم را تغییر داد و همین موضوع باعث گله صاحب مغازه شد و پیغام داد چرا شما احتیاجات خود را از مغازه دیگری خرید میکنید مگر چه ناخدمتی شده است.شاید تصور کنید که این خرید رقم زیادی بود که موجب گله گذاری می شده اما نه٬ رقم و قیمت احتیاجات شب عید یکسال خانواده ما از نظر لباس که خیلی هم پر و پیمان در نظر گرفته می شد و برای یکی دو نفر خویشان دورتر هم خریدهایی می کردند که در مجموع هشت نفر می شدیم به مبلغ ۲۰۰ ریال هم نمی رسید.
اما در ادامه خاطرات نویسنده لازم به ذکر است که به نقل از قدیمها یکی دو ماه قبل از عید که مثل امروز خیاط و چرخ خیاطی نبود زنان مشغول دوختن لباس عید برای تمام اعضای خانواده می شدند و با سختی بسار آنها را شبانه روز با نور چراغ نفتی با دست می دوختند و برای شب عید آماده میکردند. همچنین در خانواده های متمول و اعیان از فصل پاییز گزانگبین را از گون های گلستانکوه جمع آوری کرده و در شب عید آن را به قنادها می دادند تا برای آنها گز مخصوص آماده کند.همچنین چون در آن زمان در اکثر خانه ها درخت بیدمشک وجود داشت چند روز قبل از عید زنان خانواده آنها را چیده و از آن عرق بیدمشک تهیه می کردند تا در ایام عید آنها را در لیوانهای پایه دار زیبا ریخته و پذیرای مهمان ها باشند. یکی دیگر از شیرینهای سنتی خوانسار حلوا سوهان (به زبان خوانساری حلوا سوون) و میپخ(راحت الحلقوم) بود که در بعضی از محله های خوانسار بخصوص محله رئیسان توسط خانمهای با تجربه از چند هفته قبل از عید مواد آن تهیه و در دیگ های مسی پخت می شد و امروزه نیز در بعضی از خانواده ها حلواسوون که با زحمت زیادی تهیه میشود پخت شده و در بعضی از مغازه ها نیز به فروش می رسد و متاسفانه خیلی از خوانساری ها این شیرینی خوشمزه را نخوردند و از آن اطلاعی ندارند .
(منبع:شصت سال زندگی من -ما و آنها از: حسین صدر) |
|
جمعه بیست و یکم فروردین 1388 |
|
|
| |