|
|
|
|
آداب و رسوم ماه رمضان در خوانسار قدیم به نقل از حسین صدر
زمانی که من به سن بلوغ و روزه گرفتن رسیدم که خوشبختانه ماه مبارک رمضان با روزهای کوتاه زمستان هم زمان شده بود و قادر بودم روزه بگیرم و در نتیجه با بزرگترها در برنامه ها مخصوصاْ رفتن به مسجد در شبهای احیا شرکت کنم و یا قبل از شروع افطار برای گفتن اذان مغرب به پشت بام خانه بروم و برای اذان و مناجات سحربا بعضی از همسالان خود که در محله های دیگر ساکن بودند و صدای یکدیگر را می شناختیم در خواندن اشعار نیایش مسابقه بدهم و از اینهمه تغییر و تحول در زندگی روزمره لذت می بردم.برای من نشستن دور سفره افطار و توجهی که در این مواقع به ما بچه ها می شد و انجام فرائض دینی که باعث می شد عواطف پدر مادرها و بزرگترها نسبت به ما بیشتر جلب گردد و همه با چشم احترام آمیزی به ما نگاه می کردند و خصوصاْ وقتی که علاوه از سهمیه پشمک و زولبیای سحر پدر و مادرها قسمتی از سهم خود را برای تشویق به ما بچه ها می دادند .تنوع غذا و افطاری در ایام ماه مبارک رمضان و مهمانی رفتن ها و مهمان داشتن ها و بالاتر از همه این رسم که در سال اول روزه گرفتن هر بچه یک درخت کوچک و یا یک گوسفند یا بره ای را به نام او نام گذاری می کردند لذت بخش بود.
خاطرات جا گرفتن در مسجد و آفتاب زمستان و پهن کردن مفرش و جانماز و اینکه حق داشتیم در ردیف بزرگترها قرار بگیریم و نشستن تا آخرین برنامه موعظه و مسئله گقتن و شرکت در قرائت قرآن تا نزدیک غروب آفتاب و همچنین شرکت در برپایی قرائت قرآن در منازل اشخاص و پذیرایی شب چره لذت زیادی داشت. برنامه های ماه رمضان برای تمام طبقات اجتماع یکسان بود و اگر از نظر تنقلات و تنوع غذا برای بعضی کمبودی وجود داشت نمی دانم خدا چه تحملی به این مردم داده بود و چه امید و توکلی داشتند که در صورت آنها آثار شعف و رضایت خاطر به خوبی نمایان بود. |
|
دوشنبه دوم شهریور 1388 |
|
|
| |
|
هنرمندان خوانسار |
|
|
بابا شوخی
بابا شوخی از شعرای هنرمند قرن دهم هجری است که در بسیاری از صنایع ظریفه دست داشته است بخصوص در فن سنگ تراشی و نجاری و موسیقی استاد بوده .امین احمد رازی در هفت اقلیم درباره وی نوشته است: "در اکثر صنایع دستی داشته بخصوص در سنگ تراشی که آثار بسیار در آن کهسار به یادگار گذاشته است و همچنین شبیه بربط ، سازی اختراع کرده و می نواخته ."
بابا شوخی بیشتر اوقات خود را به زراعت می پرداخت و چند باغ را به دست خویش درختکاری نموده بود .عمر بابا شوخی را بیشتر از هشتاد سال نوشته اند اما سال فوتش بدرستی روشن نیست اما آنچه مسلم است در حدود نیمه اول قرن یازدهم بدرود حیات گفته . رباعی از باباشوخی:
پیری که به عاشقان نشان است منم در عشق تو مشهور جهان است منم
هر جا که جوانی است بود پیر او پیر آن پیر که پیرو جوانست منم |
|
جمعه دوازدهم تیر 1388 |
|
|
| |
|
آداب و رسوم خوانسار قدیم |
|
|
آداب و سنن خوانسار قدیم-بخش اول (نقل از خاطرات آقای حسین صدر)
در قصبه ای کوهستانی با چشمه های فروان و باغات زیبا و درختان سر به فلک کشیده گردو و صنوبر و میوه های مختلف در خانواده ای روحانی و علمی متوسط که معمرین معتقدند قدمت هفتصد ساله داشته به دنیا آمدم.قصبه ما بعدها به علت افزایش جمعیت شهر نامیده شد و دارای مردمانی امین و زحمت کش و مذهبی بود.از نظر صنایع دستی هم ساختن بیل و کلنگ٬نعل اسب ٬کوزهای گلی ٬قاشق و چمچمه چوبی و قالی بافی حرفه آنان را تشکیل می داد.نخ ریسی ٬پشم ریسی با دوکهای سنتی ٬بافتن جوراب ٬رویه گیوه٬ صنعت و سرگرمی زنان خانه دار بود و به دلیل مشکلات گاهی کمتر به این امور می پرداختند.از چهار ساله زندگی خود چیزی به خاطر ندارم اما بقیه آن تا شصت سال را به تناوب در زادگاه خود و در نقاط مختلف مملکت بوده ام.
آن روزها بعد از گذشت روزهای سخت زمستان ٬فکر خرید عید هر روز به نشاط بچه ها می افزود چون اگر برای بزرگترها ممکن بود بعلت نداشتن در آمد کافی ٬نمی توانستند برای خود لباس تهیه کنند اما خرید لبا س عید برای بچه ها الزامی بود و همه طبقات از چند ماه قبل خود را آماده می کردند. بیشتر شبها اگر پدر خانواده سواد داشت می نشست و همه اهل خانواده را جمع می کرد و صورت لباس و احتیاجات شب عید را ثبت و سیاقه میکرد ابتدا که حساب پول آن را نداشتند صورتها بلند بالا بود و برای خویشان دور دست هم لباسی در نظر گرفته می شد ٬ اما وقتی یکی دو روز میگذشت و از مغازه بهای صورتهای تهیه شده استعلام میشد چند شب می نشستند و یواش یواش تعداد ی از اقلام آن را کم میکردند تا با پولشان برابر شود .در قدیم پول نقد وجود نداشت بلکه هر کالایی را که نسیه میکردند کم کم در مدت دو تا سه ماه بدهی خود را می پرداختند و بعکس امروز مردم آنقدر خوش حساب بودند که کسبه نقد و نسیه برایشان فرق نمی کرد بعضی به نسیه بیشتر راغب بودند در همین مورد فراموش نمیکنم پدرم یکبار مغازه ای که از آن خرید می کردیم را تغییر داد و همین موضوع باعث گله صاحب مغازه شد و پیغام داد چرا شما احتیاجات خود را از مغازه دیگری خرید میکنید مگر چه ناخدمتی شده است.شاید تصور کنید که این خرید رقم زیادی بود که موجب گله گذاری می شده اما نه٬ رقم و قیمت احتیاجات شب عید یکسال خانواده ما از نظر لباس که خیلی هم پر و پیمان در نظر گرفته می شد و برای یکی دو نفر خویشان دورتر هم خریدهایی می کردند که در مجموع هشت نفر می شدیم به مبلغ ۲۰۰ ریال هم نمی رسید.
اما در ادامه خاطرات نویسنده لازم به ذکر است که به نقل از قدیمها یکی دو ماه قبل از عید که مثل امروز خیاط و چرخ خیاطی نبود زنان مشغول دوختن لباس عید برای تمام اعضای خانواده می شدند و با سختی بسار آنها را شبانه روز با نور چراغ نفتی با دست می دوختند و برای شب عید آماده میکردند. همچنین در خانواده های متمول و اعیان از فصل پاییز گزانگبین را از گون های گلستانکوه جمع آوری کرده و در شب عید آن را به قنادها می دادند تا برای آنها گز مخصوص آماده کند.همچنین چون در آن زمان در اکثر خانه ها درخت بیدمشک وجود داشت چند روز قبل از عید زنان خانواده آنها را چیده و از آن عرق بیدمشک تهیه می کردند تا در ایام عید آنها را در لیوانهای پایه دار زیبا ریخته و پذیرای مهمان ها باشند. یکی دیگر از شیرینهای سنتی خوانسار حلوا سوهان (به زبان خوانساری حلوا سوون) و میپخ(راحت الحلقوم) بود که در بعضی از محله های خوانسار بخصوص محله رئیسان توسط خانمهای با تجربه از چند هفته قبل از عید مواد آن تهیه و در دیگ های مسی پخت می شد و امروزه نیز در بعضی از خانواده ها حلواسوون که با زحمت زیادی تهیه میشود پخت شده و در بعضی از مغازه ها نیز به فروش می رسد و متاسفانه خیلی از خوانساری ها این شیرینی خوشمزه را نخوردند و از آن اطلاعی ندارند .
(منبع:شصت سال زندگی من -ما و آنها از: حسین صدر) |
|
جمعه بیست و یکم فروردین 1388 |
|
|
| |
|
سال نو مبارک |
|
|
از اینکه به دلیل مشغله فروان مدت زیادی نتونستم وبلاگم رو آپ کنم عذر خواهی میکنم .تازه فهمیدم چقدر زمان زود گذشت و خوسار هاما یکساله شد ، انگار همین دیروز بود که اولین پست وبلاگم را نوشتم البته امیدوارم تو این مدت تونسته باشم سهم کوچکی رو در معرفی مشاهیر خوانسار ادا کرده باشم . از این به بعد سعی دارم علاوه بر معرفی مشاهیر خاطرات جالبی از آداب و رسوم خوانسار را از زبان آقای حسین صدر که در کتاب شصت سال زندگی من ،ما ،آنها چاپ شده بازگو کنم .ممنون می شم اگه مثل همیشه منو با نظراتتون راهنمایی کنید. در ضمن فرا رسیدن سال نو را به همه ی همشهریان تبریک میگم و امیدوارم سالی سرشار از شادی وموفقیت پیش رو داشته باشید. |
|
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 |
|
|
| |
|
شعرای خوانسار |
|
|
افسر الشعرای خوانساری
محمد جواد ولایی متخلص به افسر از شعرای معاصر است در سال ۱۲۷۰خورشیدی در خوانسار متولد شد و دارای تحصیلات علوم قدیم بود وی بسیار خوش خط بوده وخطوط نستعلیق و نسخ وثلث را به خوبی می نوشت و از قدیم نو یسندگی می کرد .در سال ۱۰۵۱ قمری کتابی تحت عنوان « اسرار فاطمیه » به خط خود نوشت وبه موسسه علمی در تهران سپرد و آن موسسه کتاب را چاپ نمود وی در آغاز جوانی به تجارت پرداخت وپس از آن به نویسندگی روی آورد .او در بازار دوراه حجره ای داشت و اسناد وقباله ها ومکاتیب مردم را می نوشت و از این راه امرار معاش می کرد افسر مردی انزوا طلب بود وپیوسته با ناملایمات زندگی دمساز بود که این امر در اشعار وی نمایان است اما در مجالس بحث ومحاوره گوی سبقت را از دیگران می ربود و همگان را تحت تاثیر کلام شیوای خود قرار می داد وی دویست هزار بیت شعر در قالبهای مختلف سروده که در دیوان اشعار او وجود دارد .همچنین به دلیل ارادت بسیار به اهل بیت بخصوص اما م حسین (ع ) ۱۱۲۰بیت شعر را در مدح اهل بیت ومرثیه سرود و دو کتاب به نام های سربازان «امام حسین» و «مصباح العشق » را نوشت .این شاعر گرانمایه ونغز گوی در تاریخ ۷ دی ماه سال ۱۳۴۷ دار فانی را وداع گفت .شعری از افسر خوانساری در وصف روز عاشورا:
عاشقان کعبه کوی حسین گوش دل را باز کن با شور و شین
ازفرازعرش بر روی زمین میزند فریاد جبرئیل امین
کر بلا امروز جنت می شود مرکز آثار رحمت می شود
بار عشق امروز منزل میرسد عرش حق را شمع محفل می رسد
البشارت ای زمین کربلا زینب آمد زینب آمد الصلا
برگشا آغوش جان ای خاک گشت تابان در تو مهر تابناک
ای زمین با حالت زار و پریش خیر مقدم گو به مهمانهای خویش
هاتفی گوید مرا افسر خموش این نوای جان فزا را دار گوش
(منابع:شمس وقمر عاشورا نویسنده محمد جواد افسر خوانساری و تذکر ه شعرا نویسنده: بخشی) |
|
یکشنبه پانزدهم دی 1387 |
|
|
| |
|
آداب و رسوم خوانسار قدیم |
|
|
آداب و رسوم خوانسار قدیم در عید قربان
در خوانسار در زمانهای گذشته رسم بر این بوده که در خانواده هایی که پسرشان زن عقد کرده داشت وبه قول معروف در دوران نامزدی به سر می بردند در چند روز قبل از عید قربان تدارک عیدی مخصوص این روز را برای عروس می دیدند. به این صورت که خانواده ی داماد گوسفند چاق و چله ای را خریداری نموده و آن را رنگ می کردند و در روز عید قربان هدایایی که از قبل برای عروس خریداری شده بود مثل گردنبند طلا را برگردن گوسفند رنگ شده آویزان می نمودند و پارچه های رنگارنگ را نیز بر روی گوسفند می انداختند و به همراه طبق های شیرینی به منزل عروس خانم می بردند. و متقابلاْ خانواده عروس نیز به شخصی که گوسفند را آورده بود انعام می دادند و همچنین هدیه ای به داماد تقدیم می نمودند و به این ترتیب مراسم شادی برپا می کردند. |
|
سه شنبه نوزدهم آذر 1387 |
|
|
| |