تبليغاتX
خوسار هاما
 

تصنیفی

تصنیفی از شعرا و  هنرمندان معروف قرن دهم هجری است.

تصنیفی علاوه بر مقام شعر و شاعری در نقاشی و موسیقی و سایر فنون دست داشته و بسیار در این زمینه ممتاز بوده است

امین احمد رازی در هفت اقلیم درباره وی چنین نوشته است:

«تصنیفی با صنعت تصنیف از هر هنر بخشی و از هر کمال فصلی داشته »

دو رباعی از این شاعر هنرمند :

تصنیف به بزم دوست محرم نشدی                 القصه قبول اهل عالم نشدی

خواننده و شاعر و مصنف ، نقاش                   این جمله شدی  ولیک آدم نشدی


******************************

چون دایره ما ز پوست پوشان توئیم               در دایره حلقه بگوشان توئیم

گر بنوازی ز دل خروشان توئیم                   ور ننوازی هم از خموشان توئیم


(منبع :تذکره شعرای خوانسار    نویسنده :یوسف بخشی)

ãæÖæÚ : تذکره شعرای خوانسار
ÇÑÓÇá ÔÏå ÊæÓØ مهرناز ÏÑ ÊÇÑíÎ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 |

خضری

خضری فرزند ملاتاجری شاعر است . وی معاصر حکیم زلالی خوانساری بوده و با یکدیگر مشاعره داشته اند.

خضری در سال نهصد و نود و هشت هجری پس از بازگشت از اصفهان و در عنفوان جوانی بدرود حیات گفت. مادرو خواهرش از فرط تاثر و اندوه مجموعه نفیس اشعار و مثنوی شیوای شیرین و فرهاد او را پاره پاره کردند و همچون برگ گل نثار جسد بیروحش کردند و بر تابوتش افشاندند.

اوحدی اصفهانی در عرفات العاشقین ضمن ستودن خضری چنین نوشته است:« الحق اشعارش در غایت نزاکت و ملاحت بود ، با وی در خدمت حضرات زمان اشعار بسیار گفته ایم ، بسیار شاعر طبیعت و قابل بود و زود در گذشت»

وفات خضری را بین سالهای نهصد و نود هشت و نود و نه، ذکر کرده اند

نمونه اشعار خضری:

سرش گردم که هر جا جلوه گر بود          سر میدان او میدان سر بود

اگر مجنون دل آزرده ای داشت                دل لیلی از آن آزرده تر بود

(منبع:تذکره شعرای خوانسار       تالیف: یوسف بخشی)

ãæÖæÚ : تذکره شعرای خوانسار
ÇÑÓÇá ÔÏå ÊæÓØ مهرناز ÏÑ ÊÇÑíÎ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 |

آخوند ملا عبد المبین

آخوند ملا عبد المبین فرزند ملا محمد اسماعیل از علما مبرز و عالمی عامل و فعال بود و ریاست و تدریس علوم دینیه را در مدرسه مشهور به مدرسه میرباقری به عهده داشت . به گونه ای که در زمان ایشان در آن مدرسه طلاب زیادی به فراگیری علوم دینیه مشغول بودند و کتابهای زیادی بالغ بر یک هزار جلد کتاب وقف طلاب نمود. معظم له آثاری داشت که فعلا خلاصه مهمات تحفة الابرار مرحوم آیت الله حاج سید مجمد باقر شفعتی در دست است. تقریبا در 1260 قمری بدرود حیات گفته و در مقبره ای که میان بازار قرار دارد دفن گردیده است .

سایر بزرگان مدفون در مقبره عبارتند از : آخوند ملا محمد باقر فرزند ایشان و آخوند ملا عبد الکریم خوانساری و همچنین قبر مرحوم ملا محمد محراب بک نیز در بازار دوراه واقع است و فاقد سنگ نوشته اند. شایسته است در این زمینه قبور بزرگان شناسایی و اسامی آنان بر سنگ نوشته ای ذکر و در محل دفن آنان نصب گردد . همچنین است قبور علما و بزرگانی که در محل فعلی مدرسه بنت الهدی واقع گردیده اند و یا حداقل میتوان با نصب زیارت نامه بر دیوار مدرسه موجبات توجه این بزرگان را فراهم آوریم

(منبع: اختران فروزان خوانسار   نویسنده : اقای حمیدرضا میر محمدی)

ãæÖæÚ :
ÇÑÓÇá ÔÏå ÊæÓØ مهرناز ÏÑ ÊÇÑíÎ سه شنبه یازدهم بهمن 1390 |

آداب و رسوم گذشته خوانساری ها 

در شهر خوانسار در ماههای محرم و صفر وجود مجالس روضه خوانی و رفتن و نشستن پای وعظ و مسئله و دیدن دسته های عزاداری  و سینه زنی از سرگرمی های واجب برای خانمها به شمار می رفت  و در ماههای غیر از محرم و صفر هم که مجالس روضه خوانی کم میشد خانمهای همسایه در منزل ما جمع می شدند  و مادرم برای آنها کتاب روضه میخواند و آنان گریه میکردند. بعضی از خانمها  اصرار داشتند با خانم های روسا معاشرت داشته باشند و این کار امتیازی بود  و چون معمولا این خانمها از شهر دیگری به شهر ما می آمدند  و از شهر های دیگر هم خاطراتی داشتند مطالب زیادی برای گفتن داشتند و جلسات آنان سرگرم کننده تر بود 

به نظر من بعضی از کسانی که به روضه خوانی میرفتند صرف نظر از جهات مذهبی و بعد معنوی ان و مظلومیت امام ، اگر زیاد گریه و بیقراری میکردند به این وسیله ناراحتی ها ، دردها  و مشکلات زندگی خود را با افشاندن اشک بیان میکردند و وقتی روضه تمام می شد بسیار محسوس بود که مقداری از دردها و ناراحتی های آنها کاسته شده و سبک می شدند و با آرامش خاطر بیشتری دوباره به جنگ زندگی و مشکلات می رفتند دردهایی که بیشتر معلول زندگی روزمره و برنامه هایی بود که همنوعان خود آنها برایشان فراهم کرده بودند و با این وصف هنوز هم سر را به طرف اسمان بلند می کردند  و از ترس اینکه غضب الهی بیشتر نشود خدا رو شکر میکردند 

برداشت های من در دوران طفولیت از دسته های عزاداری  و سینه زنی به راه انداختن علم و کتل و دسته های  سینه زنی و زنجیر زنی و قمه زدن  بود  و چون بزرگتر شدم با یک جام برنجی در رل بچه های سقا  و جز نوحه خوانان و در دسته سینه زنان از خانه ای به خانه دیگر و از محله ای به محله دیگر می رفتم و این مسئله با برداشتی که من امروز دارم بسیار متفاوت است چون ان روزها این کارها را فقط به واسطه اینکه منشاء ثواب داشت انجام میدادم  ولیکن امروز واقعه کربلا را یک حماسه خدایی و مبارزه با جهل و بدبینی و جنگ با ظالمین و نجات مظلومان و احقاق امر به معروف و نهی از منکر میدانم .

(منبع : شصت سال زندگی من- ما و آنها    نویسنده : حسین صدر)

ãæÖæÚ : آداب و رسوم گذشته خوانسار
ÇÑÓÇá ÔÏå ÊæÓØ مهرناز ÏÑ ÊÇÑíÎ پنجشنبه یکم دی 1390 |

آداب و رسوم مردم  خوانسار قدیم در فصل پاییز

مردم خوانسار در فصل پاییز که کارهایشان سبکتر  میشد محصولات کشاورزی را جمع آوری میکردند طلب های خود را می گرفتند گندم و سور و سات و سوخت زمستان را جا به جا میکردند انوقت به ادای نذر که برپا کردن مجلس روضه خوانی که توام با شام بود می پرداختند  . این اشخاص غالبا مومن واقعی بودند و قصدشان ریا نبود که به مقتضای وقت مجلس ترتیب دهند بلکه با توجه به وسع خود این کار را بدون تظاهر و ریا و صرفا از روی عقیده میکردند.

معمولا مقدمات کار از ماهها پیش فراهم می شد مثلا یکی دو عدد بره یا بیشتر در بهار خریداری و خیلی خوب از انها نگهداری  کرده و به فرزندان خود توصیه میکردند که به این بره ها خوب خدمت کنید چون آنها نذری امام حسین یا حضرت ابالفضل هستند  و انوقت برای نذری که در پاییز داشتند یک یا چند شب مراسم روضه خوانی برپا میشد و از مدعوین با شام که شامل ابگوشت و ماست بود و چای پذیرایی میکردند ذکر مصیبت و روضه خوانی بوسیله دو سه نفر انجام میشد و حق الزحمه روضه خوانها تا سال 1318 برای هر منبر از دو ریال تجاوز نمیکرد!!!سفره شام از پارچه قلمکار اصفهان و خیلی باریک بود و ایاتی از قران و اسامی ائمه روی ان چاپ شده بود رسم این بود ابتدا و قبل از اینکه خوردن شام آغاز شود چون قاشق و چنگال هنوز مد نشده بود و با دست غذا میخوردند چند نفر با افتابه و لگن و حوله ای که روی دوش داشتند خیلی مودب و به ترتیب و نخست جلوی مهمانانی که به لحاظ سنی و یا از نظر مقام محترم تر بودند می نشستند و مدعوین دست خود را می شستند و بعد از پایان شام هم این عمل تکرار می شد .ظروف غالبا مسی و خیلی تمیز و سفید کرده بود مهمانان کنار دیوار می نشستند و سفره در جلوی انها پهن می شد و شام اماده میگردید تهیه ابگوشت نذری که باید از هر جهت کامل باشد تخصص لازم داشت و پختن ان کار هر کس نبود بعضی که ثروتنمد بودند و امکانات بیشتری داشتند هیمن برنامه را اجرا میکردند  منتها به جای ابگوشت پلو خورشت می دادند اما مردم به برنامه انها که بیشتر جنبه ریا و تظاهر داشت توجهی نشان نمیدادند و برنامه نذری ابگوشت طبقات پایین اجتماع که با تنگدستی و زحمت بیشتر اما با خلوص نیت ادا میشد اعتقاد بیشتری داشتند و حتی به طرق مختلف به براورده شدن نذر انها کمک میکردند . توقع این  طبقه از نذرشان  ساده و محدود و منطقی بود مثلا نذر نمیکردند وزیر با وکیل شوند بلکه نذر میکردند مریض انها شفا یابد ، فرزندانشان سر و سامان یابند ، کسب و کار انها رونق پیدا کند و... و اتفاقا این نذرها در دلهای ساده انها امیدی  شبیه به توکل ایجاد میکرد و بر مبنای کوشش و فعالیت بیشتر در راه انجام ان قدم می گذاردند  و موفق هم می شدند.

(منبع: شصت سال زندگی  من - ما و انها     نویسنده : حسین صدر)

ãæÖæÚ : آداب و رسوم گذشته خوانسار
ÇÑÓÇá ÔÏå ÊæÓØ مهرناز ÏÑ ÊÇÑíÎ شنبه بیست و هشتم آبان 1390 |
ÂÎÑíä ãØÇáÈ ÇÑÓÇáí